تبليغاتX
جمعه بازار
جات خالیه 
 جات خالیه

بی تو دوباره دلم گرفته دیگه پاییز ودیگه بهارش فرقی نداره

دلم گرفته

بارون نم نم داره میباره چشمای بارونو تو غم گرفته یاد تو داره

دلم گرفته

دوباره بارون زده صدامون قدم زدن تو بارون چه حالی داره

رفتی عزیزم اشک میزیزم نبودنت گریه داره نگو نداره

هنوزم اسمت رو لبامه هر جا میرم فکرت با هامه

هنوزم عکست روبه رومه روزای رفته ارزومه

دلم گرفته

تقدیم به زارمینه عزیزم که توی سانحه هواپیما ارمنستان از دستش دادم

از همین جا به استلا از دست دادن مادر و داداش و زن داداششو تسلیت میگم

روحشان شاد

 

ابجی شقایق

 

 

|+|
نوشته شده توسط شقایق در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 و ساعت 17:9
پشیمونم 
 

به نام خودت که من یکی نوکرتم

سلام به تموم دوستای عزیزم همه اونایی که همیشه کنارم بودن حتی اگه کامنتی نمیذارن

دلم واسه تکتکتون تنگ شده خیلی ازتون دور شدم خودمم نفهمیدم چه جوری اما الان میبینم   اونقدر دور شدم که اگه بخوام بهتون نزدیک بشم دیگه توانی ندارم

یه ادم خاصی هستم هر چیزی را تا خودم تجربه نکنم واسم عبرت نمیشه و چه بسا خرد شدم و باز از صفر شروع کردم اونقدر زندگی پر فراز و نشیبی داشتم که میشه ازش داستان نوشت اما اگه خیلی اذیت شدم

یه حسن خوبی که واسم داشت این بود  بیشتر از سنم تجربه کسب کردم هر چند هر کدوم واسم خیلی گرون تموم شد

اسیب همه این تجربه هام مستقیم متوجه خودم میشد تا این تجربه اخریم که از حد خارج شد و به اطرافینم سرایت کرد و خیلی دل شکسته شد

خیلی اه کشیده شد خیلی ها ازم رنجیدن و من واقعا سوختن عزیزامو ندیدم همه دوستامو از دست دادم و همه با اه و ناله ازم جدا شدن

واز زمانی اون بالایی چشممو به حقایق باز کرد روزو شب واسم نمونده خیلی هاشون مجبور بودن منو ببخشن چون جزئی از وجودشون بودم مثل خانوادم که اونم از دلشون خبر ندارم

وای به تو دختر که چه کردی....

اومدم  تا واستون اعتراف کنم شاید یکم ارومتر بشم همینجا از کسانی که دلشونو شکستم حلالیت میخوام

خیلی بد کردم .... 

 

|+|
نوشته شده توسط شقایق در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 و ساعت 23:39
میان تاریکی ..... نغمه درد 
                           

                                                   به نام حق

میان تاریک تو را صدا کردم سکوت بود ونسیم که پرده را میبرد که

در اسمان ملول ستاره ای می سوخت ستاره ای میرفت ستاره ای میمرد

 ترا صدا کردم ترا صدا کردمتمام هستی من چو یک پیاله شیر  میان دستم بود 

نگاه ابی ماه به شیشه ها میخوردترانه ای غمناک چو دود بر میخواست 

ز شهر زنجیره ها چو دود میلغزید به روی پنجره هاتمام شب انجا میان سینه من

 کسی ز نومیدی نفس نفس میزد کسی به پا میخواست کسی تو را میخواست

دو دست سرد او را دوباره پس میزد تمام شب انجا ز شاخهای سیاه

غمی فرو میریخت کسی ز خود میماند کسی تو را میخواند هوا چو اواری

به روی او میریخت درخت کوچک من به باد عاشق بود به باد بی سامان

 کجاست خانه باد؟ کجاست خانه باد؟

(فروغ فرخزاد)

.........

این شعر را تقدیم میکنم به عزیز ترین عزیز از دست رفتم(بابایی)

در منی و اینهمه از من جدا    با منی و دیده ات بسوی غیر

بهر من نمانده راه گفتگو        تو نشسته گرم گفتگوی غیر

غرق غم دلم به سینه میتپد   با تو بیقرار و بی تو بیقرار

وای از ان دمی که بیخبر ز من   برکشی تو رخت خویش از این دیار

سایه توام بهر کجا روی     سر نهاده ام به زیر پای تو

چون تو در جهان نجسته ام  هنوز   تا که برگزینمش بجای تو

شادی و غم منی به حیرتم   خواهم از تو...در تو اورم پناه

موج وحشیم که بیخبر ز خویش  گشته ام اسیر جذبه های ماه

گفتی از تو بگسلم....دریغ ودرد     رشته وفا مگر گسستنی است؟

بگسلم ز خویش و از تو نگسلم     عهد عاشقان مگر شکستنی است؟

دیدمت شبی بخواب و سر خوشم    وه...مگر بخوابها ببینمت

غنچه نیستی که مست اشتیاق     خیزم و ز شاخه ها بچینمت

شعله کشد به ظلمت شبم     اتش کبود دیدگان تو

ره مبند...بلکه ره برم بشوق     در سراچه غم نهان تو

(فروغ فرخزاد)

دختر بیقرات:شقایق

 

 

|+|
نوشته شده توسط شقایق در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 و ساعت 15:48
گذشته,حال,آینده... 

گذشته:

دستای تو,توی دستای دیگه...چشمای تو,عاشق چشمای دیگه

اونهمه ظلم سهم من بود وقتی عاشق تو بودم

اما میرم شهرتو خاموش و خیلی تاریکه ازتو من دورم

اما میرم,بعد تو تنهائی خیلی نزدیکه بی تو میمرم

دستای تو,تو دستای دیگه,دیدم ازت بریدم

چشمای تو ,عاشق چشمای دیگه دیدم ازت بریدم

اونهمه ظلم سهم من بود وقتی عاشق تو بودم

اما میرم شهرتو خاموش و خیلی تاریکه ازتو من دورم

اما میرم,بعد تو تنهائی خیلی نزدیکه بی تو میمرم

میدونی چه کردی دل منو از غم پر کردی

آرزومه تا که یه روزدوباره برگردی...

قلبم میلرزه مثل روزی که عاشق تو بودم

وقتی نباشی,چشمات نباشه,طنین نازصدات نباشه,بمونو ازمن,منوبنا کن,منوازنوصداکن

فردا دیره نازتو کمتر کن ,عشقمو باورکن,بی تو بیتابم

 فردا دیره امشبو عاشق شو,با دلم سرکن,بی تو میمیرم

وقتی نباشی,چشات نباشه,میخوام دنیا نباشه,طنین نازصدات نباشه,میخوام دنیا نباشه

میدونی نباشی دل منم از غم میمیره,بی تو بی ستاره دل آسمونم میگیره

بمونو ازمن منو بنا کن,منو از نو صدا کن.

(خانومی)

حال:

ثانیه هارو نشمار,واسه کسی که رفته               خوب میدونم عزیزم دوریش واست چه سخته

اما کسی که رفته ,برگشتنش تو خوابه              باید که باورت شه آرزوهات سرابه

کجا میخوای بریو دنبال اون بگردی                     چرا تورو نخواسته تو که بدی نکردی

ارزش اون چشماتو با گریه پائین نیار                  حروم نکن روزاتو با حسرتو انتظار

خودش که نیست,خیالش پس چرا زنده باشه      اون که پی بهونست بهتره بره جدا شه

رفتو تورو تنها گذاشت,خواست غمتو ببینه          تو هم دعا کن براش به روز تو بشینه

قسمت تو نبوده به پای اون بسوزی                   امید نداشته باشی که برگرده یه روزی

نفرین نکن بدون که خدا هواتو داره                     یه روز تو سرنوشتش دردو تو دلش میذاره

(خانومی)

آینده:

هرچی کشیدم دیگه بسه                        دیگه دل شده از همه کارات خسته

غمهاتو تنهایی کشیدم رو دو چشم            بدیات هرگز نمیشه فراموشم

برو اسممو رو لبت نیار                              از چشام افتادی دیگه منو یادت نیار

دیگه دوست ندارم                                    ازت بدم میاد بودم از سرت زیاد

منم اونکه با تو ساخت,همه هستیشو باخت,اما افسوس نکردی احساس

اشک منو در میاری پا روی این دل میذاری,بسه دیگه خدا نشناس

قسم خوردی به اون خدا                            که نمیشی ازم جدا    

 آخه مگه تو خدا نداری                               واگذارت به خدا

آی رفیق نیمه راه                                      الهی روزوشب بباری

(خانومی)

یا حق

|+|
نوشته شده توسط شقایق در یکشنبه دهم آذر 1387 و ساعت 6:22